تبليغاتX
شورانگیز

شورانگیز

بیایید و شادیهای مرا به سهم حق حقیقی خود به دیارتان به غنیمت ببرید ....

اسم کمپانی یال رو انتخاب کنید و جایزه تپل بگیرید.....!!!!!

با سلام

موسسه یال به منظور پیشرفت در کار و ثبت در شرکت ها و موسسات در نظر دارد که به بهترین نام برای ثبت جایزه تپل هدیه بده !

برای تولید این نام بایدسه کلمه با معنا که با به ترتیب از سه حرف ی الف ل استفاده نمایید به طور مثال:

یکتا اندیش ......

مهلت ارسال تا تارخ ۹/۹/۱۳۹۰ می باشد .

جوابهای خود را به شماره ۰۹۱۳۲۰۷۶۰۳۱ ارسال نمایید

با تشکر www.ial.ir  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 5:24  توسط محمد  | 

کاش هر روز بجای 24 ساعت 48 ساعت بود

كاش

كاش

بايد يه فكري واسه خودم كنم همه از دستم ناراحت هستن

دعا كنيد كه يكم از شلوغيام كمتر شه و به جيباي پر پولم اضافه تر شه

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 19:5  توسط محمد  | 

گاه و بیگاه دلم

گاه بیگاه دلم میگوید :

ازقصه ای پر غصه

   سرنوشتی پر نشیب ، سرگذشتی دشوار؛ از زمانی که گذشت ، در زمان حضور

پدرم میگفت هیچ برایتان نبود حتی شیر خشک !

مینویسم گاهی از زمانی که نبود در خاطرم کودکی تلخ و غم انگیز که موج حملات تیر دشمن بود بازیم با پوکه های خالی فشنگ ، آب پاشی روی قبر شهیدی گمنام ، مرگ های ممتد،  رنگ های مشکی شهر هنگام جنگ.

هفته ها در گلزار روزها پر از غم

یاد دارم کودکیم را ، روزی که فرفره  هایی ساختم جنسش از کاغذ ؛ دسته اش از حصیر های پوسیده خانه مان که میگرفت آفتاب ؛

سر کوچه مان با ذوق و شوق فروختمشان به قیمت لبخند روی لبان کودکان غم دار......

کودکیم را به سر کردم پشت نیمکت های تنگ،  کلاسهای شلوغ  و صداهای ناهنجار هنگام درس

راهنمایی را نداشتیم در راهنمایی که می گذشت با معدل بیست اما بی هدف مدرسه نمونه مردمی ما را جدا کرد از دیگران

در دبیرستان که شدم فکر کنکور شدم

میدانید کنکور یعنی چی؟

یعنی کن کور!

پیش دانشگاهیم  پر غرور حتی نزدم پیام نور! دانشگاه آزاد که در فکرم نبود !!!!!

 سال اول که گذشت ریخت کرک و پرم با معدل 18 سال دوم دانشگاه آزاد L

وارد دانشگاه شدیم فکر کردیم هستیم اما نمیدانیستیم نیستم و چه دامیست دانشگاه آزاد اکنون کارشناسی بیکار ودر دام کارفرمایان بی وجدان ! کار کردن با بهایی ارزان بی ارزش است آنچه داریم در ذهن

میدانم که مشکلات ازدواج ما سوختگان نیز پر از مشکل خواهد بود ، هم خانه ساختنمان هم .....

به فکر سنگ قبر افتاده ام که زمان پیری برای خاک سپاریم با مشکل مواجه نکنم اگر داشتم فرزند یا کسانی را شاید همسر !!!.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 22:23  توسط محمد  | 

سایت یال سایت متالورژی

سایت یال سایت همهسی دی های آموزشیسایت یال سایت متالورژی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:54  توسط محمد  | 

داستانهای عشقولانه دانشگاهی (میلاد و سمیرا)

یاد روزای دانشگاه بخیر .... چه روزای زیبایی بود من و حمید و اسماعیل و رضا و عباس وهادی وسعید . چه دوستای خوبی اسم گروهمون K5 بود اگه دنبال عضویت تو این گروه هستین باید مجوزشو عباس بده و مهر رضا و امضای من وحمید و هادی  پاش باشه  البته داستان عضویت تو این گروه باحال رو تو داستانهای بعدی بهتون میگم علت اینکه میلاد تو گروه ما نمیتونست عضو بشه وقتی شرایط عضویتش رو بگم خودتون خواهید فهمید  . ...

یه گروه عاشق و پایه واقعا یاد اون روزای خوب به خیر و اگه قراره  یک بار دیگه هم تکرار شه حتماً همه دوستا موافق هستن

..... اما بیخیال فکرشو که میکنم میبینم باید باز پدیده های انتقال ، ترمودینامیک ، ریاضی 2 و مخصوصا فیزیک 2 پاس کنم حرفمو پس میگیرم!!!!!

این داستان رو سر کلاس معارف واسه میلاد و سمیرا نوشتم که تقدیم سمیرا و میلاد میکنیم البته چند روز دیگه هم تولد سمیراهست  و من رو هم دعوت کردن اینو بگم میلاد و سمیرا الان رسما نامزد هستن و همین روزا ازدواج میکنن......

 

و اما میلاد و سمیرا

 

یه دوست داشتم به اسم میلاد که از رفیق های دوره دانشگاه و همچنین هم خدمتی ایلامم بود که داستانهای اون روزام میگم که کلی میخندین......

اول بگم میلاد پسر خوشگل و خوشتیپی هست که تو دوره دانشگاه خیلی از دخترا تو کفش بودن اینقد که اصلا جرات نمیکرد بره تو دانشکده ادبیات و هنر .......!!!!

یادمه یه روز میخواستم برم خونه خواهرم اینا که با میلاد هم مسیر شدم رفتیم سوار مینی بوس شدیم ته مینی بوس جا بود و یه دختر اونجا نشسته بود میلاد گفت میخای بخندیم گفتم آره به دختره سلام کرد ...... دختره مثل اینکه از خوشحالی که میلاد سلامش کرده وا رفت و جواب سلامش همراه هزار التماس و خواهش بود ..... ( البته ما خیلی حال میکردیم چون دخترا رو سر کار میذاشت اما اینم بگم که با احساسات هیچ دختری بازی نکرد چون خودش فوق العاده احساساتیه ) تا این حد فکر نمیکردم که دخترا واسش بمیرن آخه نه هنرپیشه بود نه گلزار نه بهرام رادان اون میلاد بود !!!

دو سال آخر دانشگاه با میلاد دوستیم بیشتر شد که فهمیدم میلاد با دختری که سالها در عشق میلاد میسوخته دوست شده اسمش سمیرا بود البته من از اینکه از کی با هم آشنا شدن و چطور خبر ندارم هیچوقتم نپرسیدم  سمیرا دختری فوق العاده مهربان ، باوفا و باوقار واسه میلاد بود و یه دختر کامل که همه ویژگی های یه دختر خوب و ایده ال رو واسه میلاد داشت ......

میلاد و آتش عشق سمیرا

  میلاد واقعا عاشق شده بود همش سر کلاس تست های ارشد میزد و کتابهای ارشد میخوند بعدشم که کلاس تموم میشد میرفت پشت محوطه پزشکی دانشگاه پیش سمیرا آخه اونجا حراست کمتر میومد و محل مناسبی واسه دختر پسرا بود. یه روز تو فصل بهار میلاد بهم گفت یه پروانه واسم بگیر تا بدم به سمیرا منم تقریبا دستم تو پروانه گرفتن تنده که یه پروانه گرفتم و اونو گذاشت توی کتابش و هدیه به سمیرا کرد .....

میلاد پله های پیشرفت رو یکی یکی رد کرد!!!

دختر تاثیر بسزایی رو میلاد گذاشته بود و این همه ما رو نگران کرده بود البته هنوز این عادتش رو ترک نکره و اونم زنگهای پشت سر هم بود همین کارش باعث شد تو خدمت خیلی اذیت شه...

 میلاد و اینهمه تاثیر از عشق!

حساسیت این دو نسبت به هم میلاد را بسیار زود رنج کرده بود ( اینو بگم میلاد وقتی عصبانی میشه هیچکس نمیتونه باهاش حرف بزنه اما من خیلی سمجم و وقتی میلاد عصبانی میشد منم رو اعصابش رژه میرفتم میگفت ممد من الان اعصابم خورده اما مگه من ولش میکردم تا جایی که از سماجت من خندش میگرفت ) میلاد احتمالا این داستان رو میخونه

اینو رو واسه میلاد میگم :

میلاد یادته یه روز من و جواد حیدری و علی بصیری و مهران و رضا شکری میخواستیم عکس بگیریم تو رو چمن ها نزدیک فنی 2دراز کشیده بودی اعصابتم خورد بود گفتی محمد من حوصله ندارم چقدر اذیتت کردم عکساش هست که چجوری خنده رو رولبلات آوردم ؟ یادش بخیر

و اما تصویری از زود رنج شدن میلاد ......

 چقدر زود رنج شده بود و مصیبتی بود تو کلاسا !!!!

پسر همیشه به فکر این بود که با سمیرا کی ازدواج میکنه

 خدایا این دو کبوتر عاشقو به هم برسون

خیلی خوشحالم که داستانی که چند سال پیش سر کلاس معارف نوشتم داره به حقیقت پیوند میخوره و اون قلب این دو کبوتر عاشقه  که به هم جوش خورده .......

 

دوستان و اما هر واقعیت که میخواید رخ بده رو کاغذ بنوسید مطمئنا اگه شما یادتون بره اما خدا نوشته هاتون، درخواستتون رو فراموش نمیکنه چه بسا خیلی از چیزهایی که ما الان داریم خواسته های دیروزمون بوده ....... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 21:2  توسط محمد  | 

الهی....

الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن

الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که بهشت رهنمون کند

 الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان بسازیم

 الهی نفسی ده که بندگی تو گوش کند و جانی ده که هر حکمت تو نوش کند

 الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم

الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:14  توسط محمد  | 

1388

سال نو بر همه ایرانیان پاک نهاد فرخنده و خجسته باد

به زودی خواهم آمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 13:18  توسط محمد  | 

سایت یال سایت رایگان فارسی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:24  توسط محمد  | 

بلاگفا سرزمین عشق من

غم غربت به چهره ام نشسته                                                        درون سینه ام غم تار بسته

نمی دانم چه میگویم عزیزان                            زدوری وطن پر درد و نالان

اگر چه دورم از نزد عزیزان              نمی گویم مگر جز نام ایران

وطن می میرم برایت  دلم کرده هوایت  هوای کوچه هایت

   دلم تنگ برایت

سلام دوستان عزیزان باری دیگر آمدم تا این آمدن حضوری برای   وصل و دیدار دوباره با شما دوستان

عزیزان وبلاگی باشه خیلی دلم واسه شما تنگ شده بود خیلی....................

نمی تونستم فراموشتون کنم این پست هم به عشق بلاگفا نوشتم  این که نوشتم بلاگفا عشق منه

دلیل داره دلیلش رو میگم اجازه بدین.......................................................

هر کدام از انسانها در یک کشور متولد میشن و اونجا وطنشون نام میگیره     نام وطن من در محیط وب

بلاگفا است . من در بلاگفا متولد شدم .  و پس آشنایی با صفحات وب علاقه مند به داشتن سایت شدم

که هم اکنون یکی از سایت هایم که رونمایی شد سایت http:\\ial.ir  بود    این سایت سایت متالورژی

است. چند ماهی بود که از وبلاگم دور شده بودم   اما دلم واسه وطن مجازیم بلاگفا تنگ شده بود و حالا

امروز بر آن شدم که به سرزمین اصلی ام بلاگفا باز گردم .            من در اینجا از مدیران این سایت

 تشکر میکنم چرا که سرزمین بلاگفا سرزمینی است برای ورود به سرزمینی با بزرگی بی نهایت همه در

این سرزمین می توانند پادشاه باشند به دور از حقیقت بیرون اینجاست زمینی دیگر تا رویای تو جاودانه

حقیقت یابد ایجاست کشور وب.....................................................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:58  توسط محمد  | 

سلام معذرت میخوام

سلام دوستان یه چند وقتی  هست که نتونستم بیام معذرت میخوام

خواهم آمد به زودی

دوستون دارم .....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:0  توسط محمد  |