تبليغاتX
شورانگیز

الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن

الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که بهشت رهنمون کند

 الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان بسازیم

 الهی نفسی ده که بندگی تو گوش کند و جانی ده که هر حکمت تو نوش کند

 الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم

الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم .

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 20:14 |

سال نو بر همه ایرانیان پاک نهاد فرخنده و خجسته باد

به زودی خواهم آمد

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:18 |

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 0:24 |

غم غربت به چهره ام نشسته                                                        درون سینه ام غم تار بسته

نمی دانم چه میگویم عزیزان                            زدوری وطن پر درد و نالان

اگر چه دورم از نزد عزیزان              نمی گویم مگر جز نام ایران

وطن می میرم برایت  دلم کرده هوایت  هوای کوچه هایت

   دلم تنگ برایت

سلام دوستان عزیزان باری دیگر آمدم تا این آمدن حضوری برای   وصل و دیدار دوباره با شما دوستان

عزیزان وبلاگی باشه خیلی دلم واسه شما تنگ شده بود خیلی....................

نمی تونستم فراموشتون کنم این پست هم به عشق بلاگفا نوشتم  این که نوشتم بلاگفا عشق منه

دلیل داره دلیلش رو میگم اجازه بدین.......................................................

هر کدام از انسانها در یک کشور متولد میشن و اونجا وطنشون نام میگیره     نام وطن من در محیط وب

بلاگفا است . من در بلاگفا متولد شدم .  و پس آشنایی با صفحات وب علاقه مند به داشتن سایت شدم

که هم اکنون یکی از سایت هایم که رونمایی شد سایت http:\\ial.ir  بود    این سایت سایت متالورژی

است. چند ماهی بود که از وبلاگم دور شده بودم   اما دلم واسه وطن مجازیم بلاگفا تنگ شده بود و حالا

امروز بر آن شدم که به سرزمین اصلی ام بلاگفا باز گردم .            من در اینجا از مدیران این سایت

 تشکر میکنم چرا که سرزمین بلاگفا سرزمینی است برای ورود به سرزمینی با بزرگی بی نهایت همه در

این سرزمین می توانند پادشاه باشند به دور از حقیقت بیرون اینجاست زمینی دیگر تا رویای تو جاودانه

حقیقت یابد ایجاست کشور وب.....................................................

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 21:58 |
سلام دوستان یه چند وقتی  هست که نتونستم بیام معذرت میخوام

خواهم آمد به زودی

دوستون دارم .....

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 0:0 |

يادم مياد سال دوم دانشگاه ، يه روز از روزهاي خدا سر كلاس استاد عزيزم دكتر ميرزايي نشسته بوديم در حال يادگرفتن درس بوديم كه فكر پليدي به سرم خورد !!!

 

 

حميد از بچه هاي خيلي خجالتي دانشگاه بود از طرفي هم از سحر خوشش ميومد و و فكر سحر آزارش ميداد ........ !!!!!!

 

 

اسماعيل : خوب محمد حالا بايد چكار كنيم ؟

محمد : من به حميد ميگم ديروز (شنبه ) با سحر صحبت كردم و به او گفتم كه دوستم از شما خوشش اومده و ميخاد با شما و خانوادتون آشنا شه . سحر هم گفت ايرادي نداره ! و بعد به حميد ميگم كه ديگه احتياج نيست چيزي بگي و فقط بگو من حميد هستم و قصد دارم با شما آشنا شم  ....

اسماعیل : جالبه اما حميد باور نميكنه .

اين فكري بود كه حداقل اگر حميد جواب نه ميشنيد ديگه از فكر سحر بيرون ميومد و درسشو راحت ميخوند اينم بگم دوستام اساسا اهل روابط سالم هستن و اصلا فكرتون بيراهه نره

 

 

بعد از لحظاتي حميد هم به جمع ما پيوست جريانو واسش تعريف كرديم حميد كه اصلا باورش نشده بود با اين حال ميخنديد و قند تو دلش آب شده بود واسه اينكه كم نيارم يه خالي اساسي ديگه بستم و گفتم : حميد جون نشون به اون نشون كه قراره اونو ساعت 11 تو كريدور 2 فني 1 ببينيمش !!!!!

 

همگي به سمت فني 1 حركت ميكرديم كه ساعت ده دقيقه به 11 بود كه ورودي روبرو سالن چمران سحر رو ديديم ! خالي ما هم به حقيقت پيوند خورد و حالا سحر چشم تو چشم ما بود من و عباس و اسماعيل هيجان شيطنت آميزي به همراه تبسم موزيانه رو چهرمون نقش بست و حميد بنده خدا كه حالا ديگه باورش شده بود

!

 

سحر به داخل فني رفت و ما پشت سر او

حالا ديگه حميد خجالتي ما با دل و جرات بيشتر رفت جلو من پشت پله ها ايستادم بچه ها هم تو كريدور كه حميد سمت سحر و دوستاش رفت .......   

حميد : سلام من حميدم هموني هستم كه دوستم ديروز باهاتون صحبت كرده بود

سحر كه هاج و واج شده بود گفت  : كي ؟ دوست شما ؟ در مورد چي ؟

حميد سرخ شده بود سرشو برگردوند كه منو نشون بده كه من و بچه ها پشت راه پله ها از خنده رو زمين ولو شده بوديم

 

حميد سركار رفته بود ولي ديگه واسه هميشه خجالت رو كنار گذاشت البته بعد از آن روز يه مرتبه ديگه رفت و حرف دلشو زد كه سحر راضي نشد

اما بايد بگم حميد اكنون كه 3 ساله از اون جريان ميگذره تو صنعت مشغول خدمته و هنوزم گاهي ياد قديما در حسرت اين عشق پاك ميسوزه !

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 8:54 |
سلام

بچه ها این لوگو وبلاگ منه

دوستان عزیز در این پست قصد دارم تنی چند از وبلاگ نویسان عزیز رو به شما معرفی کنم ......

همیشه مال من بمان وگرنه ... .
همیشه پیشش بمان وگرنه گریه می کند اورا ببر به کهکشان وگرنه گریه می کند ببین که روی کوهها نشسته برف بستنی برای من بخر از آن وگرنه گریه می کند نگو که بچه ای هنوز ای همیشه مهربان اورا بزرگتر بدان وگرنه گریه می کند برای او بگیر آن کبوتر سپید را که می پرد در آسمان وگرنه گریه می کند
نبیند اینکه دست یک غریبه را گرفته ای همیشه مال او بمان وگرنه گریه می کند

دوستی است که امیدوارم بازم بیاد تو نت ......

 

 ورود به وبلاگ او

 

 

وبلاگ تنها

سارا متولد 5 مهر 1367, عاشق گل رز ،رنگ سیاه , شیفته راه رفتن زیر بارون البته
بدون چتر ,دلباخته غروب دریا و طلوع زیباست , سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه
هیچکس باز نمی شه تنهاست مثل كوههايي كه بهم نمي رسند، ترس او از نرسيدن است و فقط
يك آرزو دارد توي اين دنياي بزرگ اما كوچك (راستي بچه ها هر وقت به ارزوهايتان حتي
كوچكترين آرزويتان رسيديد او هم دعا كنيد.) و در آخر سرنوشتی پر از خطوط سر کردان و
مبهم و منتظر کسی است که روزی برای همیشه در کنارش بماند

 گذشته فریبش داده حال آزارده اش از آینده می ترسد دنیا رو نگه دارید می خواهد  پیاده شود سارای تنها ......

ورود به وبلاگ تنها

 

 وبلاگ عاشقان دیوانه نیستند

 

علی متولد 63.05.30  که از رنگهای سبز و بنفش خیلی خوشش میاد عشق دروغ قشنگی بود که به دلش گفته و دل ساده او فریب خورده  بارون ببار، اشک جاری شو،ماه بدرخشخورشید طلوع کن اوست که میگوید دوستت دارم ....

ورود به وبلاگ عاشقان دیوانه نیستند

 

دو عاشق دوست داشتنی عاشقان محرم رازند

او علی است  که فریبا را از تموم دنیا بیشتر دوستش داره
و فریبا هم علی رو از تمام مخلوقاتی که خداوند آفریده بیشتر دوستش داره .......

 ورود به وبلاگ دو عاشق دوست داشتنی عاشقان محرم رازند

 

 

nice_sentences ONE LIFE ...LIVE IT      

ازتمام دنیا  فقط چشمان تو را میخواهد آیا آسمان سهم بزرگی از دنیاست  ؟

میگوید شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی  اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص !!!!

 

ورود به این وبلاگ

   یادداشت های یک دیوونه ی دیوونه

او هدفهایش را لابه لای خرت و پرتهای درهم ریخته ی اتاقش گم کرده ام .لطفا کمی راهنماییش کنید !!!

 

این خوشبختی اوست. نمی تواند آرزوی چیزی بهتر از این را داشته باشد.

 اکنون ، برای لحظه ای هم که شده می تواند کمال را تجربه کند

 

ورد به این وبلاگ

  

   اسمش علی و اهل اصفهان این وبلاگ را برای هرچه بهتر گذراندن اوقات ما یه مقدار تغییر داده
از این به بعد این وبلاگ روزهای شنبه آپدیت می شه و در هر آپدیت می تونید مطالب زیر را مشاهده و مطالعه کنید :
 
به سوی کامیابی - شعر های عاشقانه او تصمیم دارد شعر های عاشقانه شما را هم با نام فرستنده شعر در وبلاگ قرار دهد شاهنامه فردوسي- معرفي اصفهان به همراه عكس- فال روز- آموزش ترفندهاي اينترنتي و كامپيوتري هر پنجشنبه هم يك والپيپر زيبا -توي پيوندها هر بار يك بازي on line جديد براتون دارم

ورود به این وبلاگ

 

 

غریب آشنا

اوست رهای رها نه در قید وبند کسی .... او تنها برای دل خودش مینویسد .... کسی مد نطر او نیست

ورود به وبلاگ او

 

 آرش کمانگیر پسری با چشمان آبی

میگوید هیچ هدیه ای زیبا تراز گل نیست  آرش قلیش را هدیه داده است و از تو میخواهد که مواظب قلبش باشی چون خود تو در آن هستی ......

ورود به این وبلاگ

 

 

 

غزلگریه هامیگوید: خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست . . .

این غزلها همه جانپاره ی دنیای اویند . پس وقت خوندنشون خیلی مواظب باش ...

ورود به وبلاگ غزلگریه ها

 

من فرزاد 15 واحد پاس کردم


فرزادخاطرات یک دانشجوی درس خوان پیام نور است که 15 واحد پاس کرده

 

دوستان بیننده فرزاد متولده 67 و الان هم تو دانشگاه پیام نور رشته ی علوم کامپیوتر میخونه . او یک ماه رو برای کنکور خونده.این وبلاگ هم در حقیقت دومین وبلاگ اوهستش که سعی داره توش فقط خاطرات شخصی و اتفاقات جالب رو بنویسه ..
اینم بگم ایشون جملاتشون با اشکال فنی روبروست و اگر جایی مشکل نگارش پیش اومد به بزرگواری خودتون ببخشید

ورود به این وبلاگ

 

 دوستت دارم

تقدیم به همه ی دختر وپسرای عاشق

سینا متولد 3 /4/1368 از شهر اهواز که در رشته ریاضی و فیزیک تحصیل میکند

ورود به این وبلاگ

 

 

 

عاشق emrah

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع و مترجم قابل قبول میباشد دوست عزیزی که دوست مرا دوست دارد !

ورود به این وبلاگ

 

چار دیواری

آقا حسن اهل قم بیست ساله
ایشون میگه :زندکی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

دل او اگر که از عشق نصیبی دارد حضرت عشق به من لطف عجیبی دارد !

ورود به این وبلاگ

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 8:59 |
برای تبلیغ در روزنامه کلیک کن....

 

ورود به خاطرات غزلگریه(شکنجه شیرین)

 

برای تبلیغ در روزنامه(ایران و همشهری و....) کلیک کن....

 

میخوای چیکار کنی بابا بیخیال بیا تو .....

 

سبد سبد گل یاس این یکی سایت چه زیباست !!

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 8:4 |

ورود به وبلاگ شکنجه شیرین

 

یه روز یه رهگذری به عابر جاده عاشقی  گفت :

 

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

                                                                     از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

         تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

                                                                                  شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

 

حالا اون عابر عاشقه ...... تو جاده  مونده ولی رهگذر داره به راهش ادامه میده .....

شاید حرفش از ته دل بوده شایدم نه .......

 

امروز عابر میگه :

 

                          آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

                                                          در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

                           تنه ای بر این خانه تنها زد و رفت

 

 

فردا نمیدونم شاید مال عابر، شایدم رهگذر، شایدم هر دو................................................

 

 

عزیزان نمیدونم از کجا شروع کنم چون میدونم هنوز وبلاگ نویس حرفه ای نشدم 

 

 اما باید برم سر اصل مطلب آخه مهمه و جای درنگ و تامل نیست

 

 

 

شما که وبلاگ مینویسید کامل با این دسته ازجملات آشنایید :

 

مطلبت عالی بود ممنونم که به من سر زدی همیشه ا این کارا بکن ......

 

عجب وبلاگ زیبایی دارید و چه پست قشنگی !!!!

 

وبلاگ خیلی باحالی داری ......

 

وای چه مطلبی ......

 

چه عکسایی جه رنگی و چه بویی ..... چهچه و بهبه

 

پیش ما بیا .......

 

و از این دست جملات که معلومه اصلا مطلب خونده نشده .... خدایی نکرده فکر بد نکنید .......اصلا همین که

 

کسی این لطفو داره که همونم مینویسه خودش خیلی ارزش داره ......

 

اما قراره که ما که ایرونی هستیم به درون نگاه کنیم و و با یه انقلاب درونی بیرون را بسازیم

..... یادتون باشه از درون میشه به بیرون شکل داد چیزی که متاسفانه کمتر بهش توجه میشه .......

 

میدونید تو جامعه هم به همین صورته ....

 که امیدوارم مسئولین نیز به انقلاب درونی در جامعه بیشتر توجه کنن تا بیرون !!!

 

واسه همین برای اثبات اینکه بدونید چقدر نظریات و عقایدتون توی سایت شما واسه من و خیلی از دوستان

 

مهمه (چرا که با هم میتونیم ایرانی  آباد بسازیم ) هر سری که آپ میکنم به نشان ابراز محبت و جوابگویی

 

به نیک اندیشی شما بنر تبلیغاتی واسه وبلاگ دوستان عزیز لینک شده درست میکنم تا دیگران نیز با وبلاگ

 

 شما آشنا بشن و مهمتر اینکه بدونید تک تک شما واسه من مهم ، محترم و قابل توجهید

 

 

امیدوارم تا بتوانیم مجموعه ای مهربان و دوست داشتنی در کنار هم بوجود آوریم ......

 

 

 

و اما اولین بنر مربوط به وبلاگ خانم غزل محمدی هست که ایشون با این ایده موافق هستن .....

 

وبلاگ شکنجه ی شیرین

 

برای ورود به وبلاگ شکنجه شیرین کلیک کن

 

وبلاگ شکنجه ی شیرین

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 1:4 |

 

مو به تنم سيخ شده بود نميدونستم چي به بگم به خودم يا به نامردي نامرد مرد روزگار امروز تلخ .....

نمي دونم خدا به من رحم كرد يا اون بچه رو رها از ستم فرداي سخت ؟

مرا از عذاب يه خاطره ناخاسته يا اونو از مرگ عمره 3 يا 4 روزه .......

........

..............

.......................

....................................

سه يا چهار روز بيشتر نداشت با يه پتوي سفيد ....توي پله هاي پاساژ تجاري مركز شهر كه طبقه دومش روز يكم فروردين تعطيل بود رها شده بود

......

 

حالا اونو آوردن تو يه مغازه هاي طبقه همكف ..... با پليس تماس گرفتن تا بعد مراحل قانوني تحويل بهزيستي بدن

خیلی ها آرزوی داشتن یه بچه رو دارن خیلی هام .......متاسفم

.....

 

خوبه آدم هميشه جلوي پاشو نگاه كنه حتي مسيرهايي كه با خاطر جم پا ميزاره

شطرنج با چشمهای بسته شاید اما زندگی ......... نه !

خلبانها وقتي ميخان از رو زمين بلند شن يه دفترچه دارن كه قبل از پرواز بايد حتما اونو بخونن .....

درسته اين مسيرو بارها رفته بودم اما هميشه اينجور نيست شايد وقتش رسيده چشمامونو بيشتر باز كنيم ..... نمي دونم چه جور قدم هامو گذاشته بودم و بالا رفته  بودم كه بچه اي كه وسط پله ها بود از آسيب مصون مونده بود اما معتقدم خدا كه خاست ديگه .....

چند تحليل براي اين واقعه هست اولين اينكه پدر مادر اين بچه قدرت نگهداريشو نداشتن ..... اما چرا وسط پله ها ؟؟؟؟؟؟ اگه من پامو رو اون بچه گذاشته بودم اون بچه مرده بود و من ........

شايدم بچه نا مشروع بوده و .....

 

قضاوت به عهده خودتون

 .......

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:58 |


Powered By
BLOGFA.COM